ღ JUST F☼R laugh ღ

(◕‿◕)


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢٧ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |

اومدم یه سوال بپرسم و برم ....

*

*

اگه می دین لطفا کامنت ... D;


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢٠ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |

سلام بچه ها شکلکهای مژی جوووووون

گفتم بازم میام ... دیدین اومدم ؟ ... ببخشید اگه یه مدت اپ نکردم خو درگیری داشتم دیگه منو درک کنید ... 
خب حالا از اینا بگذریم  ...
اومدم که بگم سالروز بازگشت پشه ها و سوسک ها و انواع موجودات از این قبیل که کار بسیار خطیر خوردن خون ما رو دارن تبریک می گیم واز طرفی دیگه سالروز امتحانات خرداد که به دلیل یه سری دلایل مهرمانه مانند انفجار هسته ای که رئسا اسم اون رو انتخابات گذاشته اند بدبختی و ما یکماه به تعویق افتاده را نیز به همه شما تسلیت عرض می کنم 

همینا دیگه ... دیگه هیچی ... هی ... راستی از همین الان یه راه جستم برای اینکه اگه نمراتتون زیر 15 شد و دارای پدر حساسی هستین می تونین از روش این دختر استفاده کنین ... خب فعلا من دیگه میرم تاااااااا فردا ...  شکلکهای مژی جوووووون
شما هم مطلب زیر و بخونین و ببینید خوب بود یا نه بعدش برام نظر بزارین ... یادتون نره ها رو نظراتون حساب می کنم ...شکلکهای مژی جوووووون

"نامه دختری به پدرش "

 



پدر خسته تر از هر روز به منزل رسید انگار روزی پر از گرفتاری را تجربه کرده بود آنقدر خسته بود که حتی توان باز کردن درب اتومبیل را هم نداشت بالاخره خود را به درب منزل رساند و انگشت اشاره ی دست راست خود را به زنگ چسباند اما گویی هیچ کس صدای این زنگ را نمی شنوید مرد خسته به یاد آورد که صبح زود همسرش به او گفته بود برای عیادت پدر بیمارش خواهد رفت ولی بعد از اندکی فکر کردن به خاطر آورد باید دختر دردانه اش در منزل باشد این بار زنگ را مخکم تر از قبل فشار داد. خبری نشد! نگران شد به سمت اتومبیل برگشت و دسته کلید شلوغ خود را از ماشین برداشت با سرعت شروع به باز کردن درب منزل نمود خیلی سریع تر از هر روز ماشین را به سمت پارکینگ هدایت کرد گویا نگرانی حاصل از عدم پاسخگویی دختر به خستگی کار روزانه غلبه کرده بود و پدر می خواست خیلی سریع تر به داخل منزل برود.....
وقتی وارد منزل شد چند بار دیگر اسم دخترش را صدا زد بعد از اینکه جوابی نشنید بی اختیار نگران شد و با دلشوره ای عجیب به سراغ آشپزخانه و شیر گاز رفت بعد از آنکه خیالش از شیر گاز راحت شد چند بار دیگر دخترش را صدا زد و باز هم جوابی نشنید.
پدر با دلشوره ای عجیب و نگران تر از قبل به سمت اتاق دختر رفت درب اتاق را نیمه باز دید و اتاق را بسیار نا مرتب تر از همیشه یافت گویی که به این اتاق دزد زده پدر وارد اتاق شد آرزو می کرد کاش دخترش آنجا بود و مثل همیشه مشغول غر زدن و پدر نیز او را به خاطر این همه شلختگی مواخذه می کرد. در این همه شلوغی پاکتی روی میز مطالعه توجه پدر را به خود جلب کرد روی پاکت نوشته شده بود "پدر مهربانم بخواند" پدر با بدترین پیش داوری های ذهنی در حالی که نمی توانست جلوی لرزش دستش را بگیرد پاکت را باز کرد و شروع به خواندن نمود:
پدر عزیزم
با دلی آکنده از غم و اندوه این سطور را برایت می نویسم من مجبور بودم با مرد ایده آلم از خونه فرار کنم چون می دونستم شما و مادر هرگز اجازه نخواهید داد که با وی ازدواج کنم اما من انتخاب خود را انجام داده ام هر چند که می دونم شما همسر من را به خاطر خیلی مسایلش مناسب نمی دونید مثلا به خاطر خالکوبی هایش یا به خاطر اینکه من همسر سوم این آقام! البته به خاطر این قضیه نگران نباشید چون ایشون همسر اولشو طلاق داده و خودش قسم خورده که منو بیشتر از همسر دومش دوست داره ضمن آن که بچه های همسر اولش فقط هفته ای یک روز پیش من می آیند و بقیه روز ها را با همسر دوم ایشون زندگی می کنند پدر یادم رفت بگم که همسر مهربونم در درک این مطلب که قرص های اکتسازی همیشه کشنده نیست به من بسیار کمک کرد و چشمان من را به روی این حقیقت باز کرد که قرص های روان گردان می توانند سبب شادی افراد بسیاری گردند البته لازم به ذکر است که ما برای این قرص ها هزینه ی زیادی نمی کنیم به این دلیل که همسر من خودش یکی از پخش کننده های عمده این قرص هاست. البته چون ایشون سابقه دار هستند از من برای پخش این مواد استفاده می کنند
پدر من در زندگی ام هیچ ناراحتی ندارم تنها دل مشغولی من بیماری ایدز است که هنوز هم برای درمان آن راهی پیدا نکرده اند . آخه داشت یادم می رفت بگم که نازنین همسرم در زندان دچار بیماری ایدز شده است ولی امیدوارم شما و مادر برای سلامتی اون دعا کنید . چون اون لیاقت داره که به زندگیش ادامه بده.
پدر نگران من نباش من فکر می کنم دیگه بعد از 18 سال خودم می تونم برای خودم تصمیم درستی بگیرم و به شما قول می دهم یک روز برای دیدن شما و مادر به اتفاق چهارشنبه و نوه های زیبا و زیادتون برگردم (فراموش کردم بگم که چهارشنبه اسم مرد محبوب من است) وشما می تونید در آن روز نوه های زیبا و خوشگلتون را در آغوش بگیرید.
پدره :شکلکهای مژی جوووووون
دختره  :شکلکهای مژی جوووووونg


"پاورقی"

پدر هیچ کدام از جریانات بالا واقعی نیست فقط می خواستم به شما یادآوری کنم اتفاقات بدتری هم از نتیجه کارنامه دانشگاهم که روی میز است وجود داره .پدر ببخشید که کمی با شما شوخی کردم به خدا خیلی دوستت دارم . من طبقه ی بالا خونه ی مریم اینا هستم هر موقع شرایط برای اومدن به منزل امن بود به من زنگ بزن.


امیدوارم خوشتون اومده باشه ... دوستون دارم فعلا شکلکهای مژی جوووووون


 

 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٤ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |