ღ JUST F☼R laugh ღ

(◕‿◕)

یادتونه وقتی بچه بودیم می رفتیم تو یه محله ی دیگه بچه های اون محله خوششون نمی اومد

می گفتن :برین بیرون!
بعد ما می گفتیم : مگه اینجارو خریدین ؟
اونا هم می گفتن : اره
بعد ما دوباره می گفتیم : سندش کو ؟
اونا هم ج می دادن : به بچه ها نشون نمی دیم ؟ 

هی چه روزایی داشتیم 


برچسب‌ها: خندک ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٩ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |

ﻋﮑﺴﺖ ﻗﺸﻨﮕﻪ = ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮ ﻣﻦ ﻣﯿﺸﯽ؟!
ﺑﺎﺑﺎ ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭ = ﻋﺎﺷﻖ ﻫﯿﮑﻠﺘﻢ!
ﻻﯾﮏ = ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﺯﺕ!
ﺑﭽﻪ ﭘُﺮﺭﻭ = ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻩ ﺩﯾﮕﻪ!
ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ = ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺎﻫﯿﯿﯽ!
ﻧﺨﯿﺮ = ﺑﻠﻪ!
ﺩﯼ = ﺍﯼ ﺷﯿﻄﻮﻥ!
ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ = ﺑﺎﺑﺎ ﯾﮑﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻦ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ = ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﯼ!
... ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ = ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺯﻣﻮ ﺑﮑِﺶ!
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻻﻻ = ﺑﻬﻢ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﺑﮕﻮ!
ﭼﺮﺍ ﮐﻢ ﺁﻧﻼﯾﻦ ﻣﯿﺸﯽ؟ = ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ!
ﺑﯿﺎ ﭘﯽ ﺍﻡ = ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻣﯿﺸﻢ!
ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ = ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮ!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺭﯼ؟ = ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ!
ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﺴﺘﯽ = ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺣﺴﻮﺩﯼ!
ﺑﻬﺖ ﻗﻮﻝ ﻧﻤﯿﺪﻡ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﻡ = ﺗﺎ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ!

خدایی اگه اینجوری نبود یه دلیل قانع کننده بیارین من در جا این پست و بر می دارم نیشخند


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٩ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |

منون از تمام بر و بچی که تو این مدت بهم سر زدن ... من برگشتم ... خب چه می شه کرد دیگه همه یه روزی کوله بارشون و جمع می کنن و از این دنیا می رن ... تو این دنیا انقدر ادما انجوری من یکی رو تنها گذاشتن که شاید یه هفته برای فراموش کردنشون کافی باشه ... امید وارم خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه ... من از امروز دیه قول می دم اپ کنم ... 
بازم منون از همه بچه هایی که تو این مدت برام نظر گذاشتن ...

[عکس: aed2d9eda3c915a73b3067184aaf56e4-425]


برچسب‌ها: پارازیت ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٩ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |

سلام به همه ... 

ببخشید این چند وقته نبودم ... تو این یه هفته دوتا از عزیزام و از دست دادم ... کلا وضع روحی بدی پیدا کردم ... بخاطر همین یه مدت می خوام کلا بی خیال وب و وب نویسی بشم ... نظراتون و اگه تونستم ج می دم ... خیلی در گیرم ... امیدوارم برای هیچ کس پیش نیاد یه همچین چیزی ... پس تا پست بعدیم بای 


برچسب‌ها: پارازیت ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٢ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |


برچسب‌ها: خندک ツ, پارازیت ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٤ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |


برچسب‌ها: خندک ツ, پارازیت ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٤ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |


برچسب‌ها: خندک ツ, پارازیت ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٢ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |


برچسب‌ها: خندک ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٢ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |

با کدومش بیشتر خاطره دارین ؟


برچسب‌ها: خندک ツ, پارازیت ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٢ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |

اس ام اس خنده دار و طنز

‌D: بش گفتم برو ولی بدون بی تو میمیرم ... اونم رفت ولی هنوز هستم خدمتتون 

گول نخور کثافت حرفه ای بود 

ِD:شرایط خوشگل شدن دختر ... 

.

.

.

.

هیچ شرایطی لازم نیست دخترا از دم خوشملن ... 

D: یه دوس پسرم نداریم  که ...

.

.

.

لامصب شونصد تا دوس پسر داریم 

D: شاباش چیست ؟
حرکتی است محترمانه برای وحشی کردن شخص در حال رقص !

ِD: معلم: ۱۰ تا سیب داریم من ۹ تاشو میخورم، چند تا سیب میمونه؟
بچه: همون یکی رو هم وردار بخور بدبخت سیب نخورده !

D: ارو موبایلش رو ویبره بود میبره تعمیر میگه زور میزنه ولی نمیرینه !

D:به یوسف گفتن آسنات خوشگل تره یا زلیخا ؟ آهی کشیدو گفت سوسانو

D: ذتی که در “کوفت” گفتن مامان هست در “قربونت برم” هیچکس نیست

D: نقش معلم پرورشی تو مدرسه مث نقش مداد سفید تو مداد رنگیا بود !

D:این دو کلمه خانم ها رو ذوق مرگ میکنه!! (عکس طنز) 


برچسب‌ها: خندک ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱۱ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط farnaz نظرات () |

اسمش زنگ تفریح بود .... 

.

.

.

.

.

ولی من که همیشه داشتم مشقای زنگ بعد رو می نوشتم .... 

شما چه طور؟


برچسب‌ها: خندک ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٠ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |

ای ای ای این دختره رها تو فیلم مادرانه رو دیدین ؟ دختره پرو سوم دبیرستانه مواد میکشه دوس پسر داره از خونه فرارم می کنه ... دهه شصتیا همسن اینا بودن تازه داشتن رابطه فیثاغورس و اثبات می کردن ... تازه از همه ی اینا گذشته با اون همه کاری که کرده ÷درش یه بیشعورم بهش نگفت بعد اون باباه رو به اون مادر خارجیش میفروشه ... والله من اگه یه بابا مثل بابا ی این داشتم  الان رو اسمونا سیر می کردم ... خدایی با این همه خصلتش کی دوس داره یکی بزنه بره تو دیوار بعد جنازش و تیکه تیکه کنه بعد اتیشش بزنه بعد خاکسترش و بفرسته فضا ؟ ... 

بعد از رها بگذریم این محمد جواد رو دیدین شده اقای ایمنی هر چی میشه دودقه بعدش باخبر میشه سر صحنه حاضر میشه 

باباههه باباهرو بگو ... یه چهار تا فوش نمی ده دوتا نمی زنه تو گوش دختره اصلا مرد سالاریو برده زیر سوال تازه تازه دختره اومده پایین یه رژکوچولو زده پدره میگه ارایشتو پاک کن ... 

اصلا اینا رو ولش ... مامان رها چشاش سبزه بابای رها چشاش سبزه بعد این دوتا بچه ی سرتق چشاشون قهروه ای درومده ... نمی دونم اینا به کی رفتن که زدن تو کاسه کوزه ی قوانین وراثت

تازه من اصلا نمی دونم چرا تو همه فیلمای ماه رمضون از جمله همین مادرانه دختر خوبا همه چادر می پوشن به بابا هاشون می گن اقا جون بعد دختر بداهم از جمله رها که معتاده و دوس پسرم داره مانتو ی گشاد تا زیر زانو می پوشه شالشم تا نزدیک ابرو هاش میاره جلو؟...  

والله ... اصلا ما ایرانیا یه همچین فیلمایی می سازیما که دهن هرچی فیلمنامه نویس و کارگردان هست تو دنیا سرویس میشه ... 

راستی اگه نظر ندین مجبور می شم بگم :
مریم خودت کمکم کن ...
بعد اگه بازم نظر ندین مجبور می شم برم محمد جواد و بیارم ولی تورو خدا نظر  بدین چون فعلا یه ذره رابطه ام با محمد جواد شکر اب شده دوس ندارم غرورم و بشکنم ... خب دیگه فعلا تا پست بعدی بای 


برچسب‌ها: خندک ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٠ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ توسط farnaz نظرات () |

سلام به بچه های گله پایه ی وبم ... البته می دونم ندارم ولی بزارین دلم خوش بشه دیگه ... از قدیم گفتن ارزو بر جوانان عیب نیست .... البته ما چاکر مبینا خانوم گل گلاب و یاسمن خانوم عزیزو صابره جونمونم هستیم  جاشونم رو تخم چشم ماست ولی خب .... 
اصلا اینا رو بی خیال شیم  یه ده روزی تو جو نت نبودیم نتمون قطع بود و خلاصه در گیری داشتیم ولی بالاخره اومدیم ....
قرض از مزاحمتمونم این بود که یه عرض ادبی بکنیم یه سلامی بکنیم و بریم تا پست بعدی ... خب دیگه تا پست بعدی فعلا
قربون همتون بای  


برچسب‌ها: پارازیت ツ
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٥ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |

سلام بچه ها ... 
اومدم یه چیز ب گم .... اومدم بگم سر این شبهای عزیز فعلا وبمون بستس ولی ازتون یه خواهش دارم .... من یه مشکل بزرگ دارم تو زندگیم .... برام دعا کنین مشکلم حل بشه هم مشکل من .... هم مشکل خیلیا ی دیگه .... مثل این پریا کوچولو .... 
 

می بینین چقدر نازه .... تورو خدا برای این کوچولو هم دعا کنین .... یه سالشه  دو سه ماهیه بخاطر عفونت شدید بستری شده .... دکترا هم ازش قطع امید کردن .... یا این علی کوچولو .... 

 

می بینین چه اقا پسر گلیه ....اون اشک پایین چشمش و میبینین ؟ .... واقعا چرا یه همچین کوچولوی نازی بخاطر بیماریش باید انقدر اذاب بکشه ؟...  اینم مثل پریا کوچولوه فقط با یه تفاوت دیگه .... طفلکی چشم چپش نابیناست .... بخاطر تومور .... دکترا گفتن باید اب زیر چشمش و بکشیم و الا میزنه به مغزش و زبونم لال میره پیش خدای مهربون .... اگه هم اب چشمش و بکشن باید فاته ی صورتش و بخونه .... یا خیلی از بچه های دیگه ای که هیچ گناهیم ندارن ولی دارن تو بیمارستانا یا تو اتاقا ی عمل زجر می کشن .... به حق همین شبای قدر برای همه ی مریضا مخصوصا این دوتا کوچولو دعا کنین .... می دونین که خیلی سفارش شده که حتی برای دشمناتونم دعا کنین دیگه ما که باهم دوستیم ... هم من برای شما دعا می کنم هم شما برای من و این دوتا کوچولو .... 

تورو خدا این مطلب و بخونین .... من که سهلم .... ولی برای بار اخر می گم خواهرانه ازتون می خوام برای شفای این دوتا کوچولو دعا کنین ....  

همتون و دوست  دارم .... فعلا 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٥ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ توسط farnaz نظرات () |